| نیویورک ٣ ● دنبالهی سفر نیویورک ... روز دوم صبح اول وقت (نهخیر، منظورم ساعت شش صبح نیست، صبحِ اول وقتِ ما!) اتاق هتل را پس دادیم و ماشین را از پارکینگ گرفتیم و به قصد دیدن مجسمهی آزادی حرکت کردیم. با پررویی تمام تصمیم گرفتیم جای پارکای در خیابان پیدا کنیم، و در کمال تعجب بعداز مدت کوتاهی یک جای خوب هم پیدا کردیم. بعداز میل فرمودن صبحانهی McDonald's به باجهی مربوطه مراجعه کردیم و دو فقره بلیط برای زل زدن به خانم آزادی از نزدیک تعبیه کردیم. روز قبل به آگاهیمان رسانده بودند که اگر بخواهیم داخل مجسمه را ببینیم و داخل کلهشان هم تشریف ببریم باید قبل از ساعت هفت صبح جلوی باجه باشیم و بلیط تهیه کنیم. هرچه دودوتا، چهارتا کردیم یک نتیجهی ثابت حاصل شد، و آن اینکه ما این کاره نیستیم و صبح زود از خواب بیدار شدن در مرام ما نیست. برای همین با سربلندی تمام و بدون اعتنا به اینکه شاید هم بد نبود زودتر میآمدیم و بلیط برای توی کلهاش هم میگرفتیم، خودمان را به آن راه زدیم و به دیدن جزیره و مجسمه از بیرون قناعت کردیم. سفر از نیویورک به جزیرهی آزادی (بله، اسم جزیره هم آزادی است) بسیار کوتاه است. هوا بسیار متغیر بود و باد شدیدی میوزید که سفر را کمیتامقداری جالبتر میکرد. دو مُدل تور مجسمه وجود داشت، یکی توسط آدم، دیگری بی آدم. |
| Location: USA/New York/Times Square |
| این ساختمان بدقواره اصلاش هم همینطوری است که در عکس افتاده. بسیار باریک و سهگوش است و ظاهرش به نظر بسیار ناراحت میآید. در توضیحاتِ تور Empire State در مورد این ساختمان هم صحبت شد و میگفت که در زمانی که ساخته شده نیویورکیها به اشتباه فکر میکردهاند این ساختمان بلندترین ساختمان در دنیا است. به نظرم بیست طبقه است. |
| بی آدماش اینطوری بود که یک دستگاه مانند Walkman به آدم میدادند و جاهایی از جزیره که شمارهگذاری شده بود باید شمارهها را وارد کرده و به توضیحات گوش میدادیم. اطلاعات مجسمهی آزادیایمان با گوش کردن به این توضیحات کلی پیشرفت کرد. مثلاً نمیدانستیم که چارچوب (بله، چارچوب را اینجوری هم مینویسند و درست هم هست. آنها که شک دارند به فرهنگ دهخدا رجوع کنند) مجسمه را آق "ایفل" ساخته است. همینطور، جالب بود که پایهی مجسمه را اِمریکاییها ساختهاند؛ وسطهای کار پولشان تمام میشود و کار نیمهتمام مانده بوده. آق " پولیتزر" در روزنامهاش مقالههایی در این مورد چاپ میکند و پول لازم برای تمام کردن کار را فراهم میکند (صد هزار دلار که برای آن زمان -بیشراز صد سال پیش- پول خیلی زیادی بود). و دیگر اینکه اِمریکاییها اوایل خیلی خوششان نمیآمده که مجسمهای را که فرانسویها برایشان فرستادهاند را تحویل بگیرند. و دیکر اینکه اوایل اِمریکاییها اصلاً مجسمه را تحویل نمیگرفتهاند و خیلی خوششان نمیآمده که مجسمهای که فرانسویها برایشان فرستادهاند نشانهی آزادیشان باشد. ولی در طول سالیان سال اهمیت مجسمه بیشتر و بیشتر میشود. به حدی که کشتیهای نظامی که وارد بندر نیویورک میشوند به مجسمه سلام نظامی میکنند. منظرهی شهر نیویورک از جزیرهی آزادی منظرهی معرفی است و چیزی است که معمولاً از نیویورک در فیلمها نشان میدهند. بالاخره بعداز بیشاز یک ساعت گشتن در جزیره و گوش کردن به تمام توضیحات، تصمیمی گرفتیم که به نیویورک برگردیم. نیازی به توضیح نیست که مجبور بودیم رستورانِ جزیره را هم امتحان کنیم تا مطمئن شویم غذای مناسبی دارد یا نه. به خیال اینکه قایق به نیویورک باز خواهد گشت سوار شدیم و خیلی زود متوجه شدیم که ظاهراً به سمت نیویورک نمیرویم. متاسفانه در محاسباتمان اشتباه کرده بودیم و خبر نداشتیم که جزیرهی دیگری به نام Ellis Island جزو تور مجسمهی آزادی است. این جزیره جایی بوده که تمام مهاجرهایی که میخواستند به امریکا وارد شوند در آنجا از کشتی پیاده میشدند. ساختمان قدیمیِ گمرک را تبدیل به موزه کردهاند و پُر از عکسهای قدیمی و اسناد مهاجرها است. به دلیل محاسبهی غلط، به اندازهای که میخواستیم نتوانستیم برای این جزیره و موزهاش وقت بگذاریم. فکر میکردیم باید تا قبل از ساعت سه بعدازظهر هتل دوممان را تحویل بگیریم، که بعداً متوجه شدیم اشتباه میکردیم، و برای همین بعداز نیم ساعت هولهولکی چرخ زدن دوباره سوار قایق شدیم و به نیویورک بازگشتیم. ماشینمان را پیدا کردیم و سریع خودمان را به هُتل دوم رساندیم و اتاقمان را تحویل گرفتیم. آنقدر هُتل اول توقعمان را پایین آورده بود که دومین هُتل به نظرمان یک هُتل پنج ستاره آمد. ولی، واقعیت این است که هُتل دوم معمولی و چیزی است که باید از یک هُتل توقع داشت. باز هم ساختمان هُتل قدیمی بود، ولی بازسازی شده و تمیز. |
Post a Comment
<< Home