 | تابستان شلوغپلوغ ● امسال تابستان بهنظرم رکورد پُر رویی رو شکوندیم. تقریباً کاری نمانده که نکرده باشیم. آخریاش مسابقهی تنیس دیروز بود. از خیر سر شرکت، دو فروند بلیط برای روز اول بازیها داشتیم و مثل ندیدبدیدها بدو به دیدن مسابقه رفتیم. از اونجایی که آدمهای خیلی ندیدبدید خوششانس هستند، اولین مسابقهی موسیو آندره آغاسی نصیبمان شد. باز هم در راستای خوششانسی، بلیطمان ردیف اول بود. یعنی، چند متر بیشتر با موسیو فاصله نداشتیم. چیزی که نظرمان را جلب کرد قیافهی به شدت ایرونی آق آندره بود. دلاش بخواد قیافهاش داد میزنه رگ و ریشهاش از کجاست. حریفاش یک اسپانیایی نسبتاً مسن بود. استادیوم به شدت از آغاسی طرفداری میکرد و بهطرز شرمآوری اسپانیایی رو تحویل نمیگرفتند. |
| Location: Canada/Montreal/UniPrix Stadium |
نمای استادیوم UniPrix. این لنز Wide Angle بیچاره بالاخره به یک دردی خورد. تعداد عکسهایی که گرفته شاید کمتر از چهل، پنجاهتا باشه. با توجه به تولید انبوه عکس موجود، در حقاش به شدت بیلطفی شده. |
 | حتی اگر بعداز زدن یک ACE دو تا پشتک وارو هم میزد چهار، پنج نفر بیشتر پیدا نمیشدند که با بیمیلی براش دست بزنند.
میدونم با زدن این حرف به شدت مسخره خواهم شد و مثل این میمونه که گور خودم رو با دست خودم بکنم، ولی همچنان تماشای مسابقهی تنیس رو از طریق تلویزیون به دیدن زندهاش ترجیح میدم. بفرما، نگفتم، مسخره کردنها شروع شد. آخه آدم جاهایی حوصلهاش سر میرفت. توی استادیوم جیک کسی در نمیاومد. هیچ صدایی روی تصویر نبود که اسم بچهی آغاسی رو برامون بگه، |
| Location: Canada/Montreal/UniPrix Stadium |
آق آندره. ما در ردیف اول بهقدری نزدیک بودیم که اگر جلوی من رو نگرفته بودن میخواستم برم یکی دو تا از سرویسهاش رو براش بزنم. |
یا مثلاً توضیح بده چرا فلان جا به همان کار رو کرد، سِروی که زد چقدر جالب بود و فقط به نظر ساده میاومد و باقی اینجور قضایا. |
اين فاجعه است كه كسي ديدن بازي تنيس در تلويزيون را ترجيح بدهد!
نوشته شده توسط
Post a Comment
<< Home