کام‌بابا
Friday, July 22, 2005
 
Old Montreal || FujiFilm FinePix S602z | 1/832 | f8 | ISO-200 | 8 mm
 Location: Canada/Montreal/Old Montreal
جایی که شرکت‌مان در آن واقع است جزو محله‌های قدیمی است و زمانی از محله‌های صنعتی مونترال بوده. هنوز ساختامان‌های قدیمی متعلق به دوره‌ای که این دور و برها پر از شرکت و انبار بوده پیدا می‌شود. نمونه‌اش ساختمان‌ای که در عکس می‌بینید.
بُکُش بُکُش در لندن ●
امروز لندن عجب خرتوخری بوده. پلیس یک‌نفر رو در مترو با تیر زده. گویا آرنولد بازی هم درآورده‌اند و در مقابل چشم‌های گِرد باقی مسافرها پنج گلوله به یارو زده‌اند. رادیو بی‌بی‌سی ادعا می‌کنه که پلیس این شخص رو زیر نظر داشته و مدتی دنبال‌اش بودن قبل از این‌که تصمیم بگیرند موقع فرستادن‌اش به دنیای دیگر رسیده. همین الان پلیس انگلیس اعلام کرد که مقتول از خانه‌ای که به خاطر بمب‌گذاری‌ها تحت نظر بوده بیرون آمده و تحت تعقیب پلیس قرار گرفته. به خاطر لباس‌ای که به‌تن داشته و رفتارش به او شک کرده‌اند و از ترس این‌که بمب‌گذار انتحاری باشه قبض را از او گرفته‌اند و رسید را تحویل‌اش داده‌اند .

یک نکته‌ی جالب دیگه به نقل از رادیو بی‌بی‌سی، گویا فروش دوچرخه در لندن به‌شکل بی‌سابقه‌ای بالا رفته. خیلی‌ها برای فرار از وسایل نقلیه‌ی عمومی به استفاده از دوچرخه رو آورده‌اند.
فیلم دیشب در کمال تعجب به بدی‌ای که فکر می‌کردم نبود. Fantastic Four قرار بود خیلی فیلم بدی باشه، البته اصلاً به خوبی Batman Begins یا Spider Man نبود، ولی اونقدر هم که فکر می‌کردم بد نبود. به یک بار دیدن‌اش می‌ارزید، ولی نه بیش‌تر .

راستی، در مورد شیرجه‌زن کانادایی اشتباه کرده بودم. فکر می‌کردم سوّم شده، ولی یک پله پایین‌تر و در رده‌ی چهارم قرار گرفته بود. عیناً همین مقام رو در المپیک آتن هم آورده بود. مسابقه‌های دیروز رو نتونستم هنوز نگاه کنم. فیلم‌اش رو نگه داشتم که امشب ببینم. در اخبار شنیدم هم‌ولایتی کبکی‌مون یک مدال طلای دیگه هم در شیرجه‌ی سه متر گرفته. این پسره ظاهراً خوب بلده معلق‌زنان بپره تو آب.

با وجود این‌که می‌دونم این‌کار عواقب وخیمی داره، ولی اعتراف می‌کنم که upload کردن عکس‌ها توسط بلاگر رو که فرزین کشف کرده امتحان کردم و خیلی راحت‌تر از Hello و بی‌دردسر هست. البته کار خارق‌العاده‌ای هم از ایشون سر نزده. فضول‌خان مرتب داره با همه‌چی ور می‌ره (همه‌چی مربوط به کامپیوتر) خوب این‌جور تغییرات رو هم در نتیجه زودتر پیدا می‌کنه. بگذریم که هم‌زمان با این کشفیات، توضیح عکس‌های وبلاگ‌اش رو انگولک کرده و زده چشم پیغام‌هاش رو کور کرده. خیلی جاها تیتر عکس‌هاش نصفه‌نیمه می‌یاد یا اصلاً نمی‌یاد.
 

سلام،
1. ببينيم تا کی اين جدول قرار سينما رو به روز بگه می داری!
2. راستی اين جدول رو برای همکارهای ايرانیت گذاشتی که بدونند کی می رين سينما؟ نکنه با اون همکار کچلت می ری سينما؟
3. من نمی دونم سر کار، کار می کنی يا وبلاگ می نويسی يا بی بی سی گوش می دی يا گزارش از لندن می نويسی؟ همه کاری می کنين به غير از کار، نه؟


نوشته شده توسط Blogger 
Farzin در تاریخ July 22, 2005 7:31 PM

سلام،
اول، جدول رو به روز "نگه" می‌دارن نه "بگه" برو فارسی‌ات رو درست کن.
دوم، به تو مربوط نیست تا کی جدول رو به روز نگه می‌دارم.
سوم، جدول برای دوستان و فامیل است که بدانند ما کی می‌ریم سینما، اگه خواستن بیان. در ضمن می‌خواستم یک فروند فضول هم پیدا کنم که کردم.
چهارم، به تو مربوط نیست من سر کار چه‌کار می‌کنم.
پنجم، به تو مربوط نیست من سر کار وبلاگ می‌نویسم.
ششم، به تو مربوط نیست من سر کار بی‌بی‌سی گوش می‌دم.
هفتم، به تو مربوط نیست من سر کار گزارش از لندن می‌نویسم.
هشتم، تا چشت درآد. سر کار هر کاری می‌کنیم به‌غیر از کار.
نهم، فضولی؟
کامبیز


نوشته شده توسط Blogger 
Kambiz در تاریخ July 23, 2005 12:43 AM

راستی صحبت شد از کسانی که باهاشون می ری سینما!
می خواستم بپرسم که
یک رفیق فابریکی داشتی که می گفت کااااااااااامبییییییییییییییز
اون رو هم باهاتون می آد سینما؟


نوشته شده توسط Blogger 
Farbod در تاریخ July 23, 2005 11:57 AM

سلام،

راستی صحبت از رفیق فابریک کردی، خیلی بی‌جا کردی! اصلاً چه معنی داره هرچی دلت می‌خواد می‌گی؟ تو هم شدی برادر کوچیکه که حتماً باید یک چیزی بگه وگرنه فکر می‌کنه ما می‌گیم لال هست؟

گفتی فابریک، راستی تو بالاخره کِی می‌آی؟

کامبیز

پانوشت: خوشم اومد، خوب توهین‌ای بهت شد ها! حق‌ات بود، خودت تحریک‌ام کردی.


نوشته شده توسط Blogger 
Kambiz در تاریخ July 23, 2005 12:24 PM

سلام،
جواب همه سوال هايم را دادی، غير از اين که آيا با اون همکار کچل هم زبونت می ری سينما؟
ممنون می شم اين رو هم بهم جواب بدی.


نوشته شده توسط Blogger 
Farzin در تاریخ July 23, 2005 12:34 PM

امیر آقا سرور: ما همون مهمونهای گرامی تورنتویی هستیم که افتخار دادیم اومدیم مونترال! سهیلا و کامبیز از خوشحالی در پوست خودشون نمی‌گنجند که ما رو دیدن. تصمیم گرفتیم مرتب بهشون افتخار بدیم و به دیدنشون بیاییم :(


نوشته شده توسط Anonymous Anonymous در تاریخ July 24, 2005 5:16 PM

Post a Comment

<< Home



Powered by Blogger
Number of Visitors: